خرید بک لینک
لای کلمه ها، توی کتابا، توی صفحات مجله، میون کپشنای اینستاگرام! هر وقت حالم بده میرم لای اینا قایم میشم. خودمو با کلمه ها در میون میذارم، و بعد ته تهش میفهمم هیچی مث سکوت و سردرد و پیشونی داغ و نبضی ک

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

چند روز به خودم پیچیدم و بالاخره به صلح و آشتی رسیدیم من و خودم!البته این اتفاقات طبیعیه. هر بار که اینجوری به خودم می پیچم پشت بندش اتفاقات خوبی میفته! ----------------------- چند ساله که مهم ترین و

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

چشمم که به قیمت کتاب افتاد جیغی کشیدم که صداش تا هفت خونه, اونور, تر رفت.خب دیگه باید کتاب رو هم ببریم تو لیست وسایل تجملاتی! کتابی با کاغذ گلاسه با چهارصد و خورده ای صفحه! حالا هزاری هم با کیفیت، هزاری

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

دیشب تصمیم گرفتم یک قدم اساسی در زندگیم بردارم و تمام کتاب ها و نوشته ها و خاطر,ات مربوط به 30 سال گذشته رو بریزم دور! و ریختم دور.

بخشی از خاطراتمو سوزوندم. بخشیش رو پاره کردم و مابقی رو گذاشتم دم در. و با احساس سبکبالی عجیبی خوابیدم.

خواستم یه جایی ثبت کنم که من توی شهریور 30 سالگیم هر چی نوشته بودم رو دور ریختم. اصلا کار ساده ای نبود! اصلا...

از تاثیرات سبک مینیماله شاید :)

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

هیچ فکر نمیکردم به این سرعت، مجبور بشم برای پروپوزالم خودمو به در و دیوار بکوبم و سراسیمه توی سایت ها، گردش علمی کنم و من هنوز نتونستم موضوعی رو برای پایان نامه م انتخاب کنم ولی چیزی که متاسفانه آرومم

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

احوال خوش بود! داشتیم با خودمان می گفتیم خدا رو شکر خبری از مصیبت گرد وخاک نیست انگار. بخیر گذشت که مصیبت آمد گردن شهرمان را گرفت. هزار بار نوشتم و پاک کردم. از درد به خودم می پیچم. از دردی که ما عرب

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

این روزها, با سرعت و شتاب عجیبی میگذره! تقریبا فرصت سرخاروندن ندارم و چیزی که عجیبه اینه که دیگه خبری از شب بیداری نیست. همه چیز شکل جدی به خودش گرفته، مخصوصا دانشگاه! اونقدر وقتم کمه که حتی حوصله گشت

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

با دوستی که همیشه باهاش راجع به کتاب و کتابخون,ی حرف میزدم، رفته بودیم باغ کتاب.

بهم گفت: تو همه کتابای کتابخونه ت رو خوندی؟
گفتم : معلومه که نه! معلومه که سرعت خرید کتابم از سرعت خوندنم خیلی بیشتره!

گفت: پس تو هم کتابخون نیستی,!
بدجور خجالتم داد! من از کتابای توی کتابخونه عذر میخوام

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

اون وسیله هه که نور می تابید به درونش، صدجور و با صد زاویه میشکست و تهش نوری که ازش میزد بیرون یه رنگ دیگه بود، چی بود؟! اون منم! حرف و رفتار و گفتار و عملکرد و ابرو بالا انداختن و متلک و شوخی و ...

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

چه زود نقطه گذاشتی آخر خط زندگیت علی...

برچسب: نویسنده: یگانه پارسامنش تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:45

صفحه بندی