برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
چشمم که به قیمت کتاب افتاد جیغی کشیدم که صداش تا هفت خونه, اونور, تر رفت.خب دیگه باید کتاب رو هم ببریم تو لیست وسایل تجملاتی! کتابی با کاغذ گلاسه با چهارصد و خورده ای صفحه! حالا هزاری هم با کیفیت، هزاری
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
بخشی از خاطراتمو سوزوندم. بخشیش رو پاره کردم و مابقی رو گذاشتم دم در. و با احساس سبکبالی عجیبی خوابیدم.
خواستم یه جایی ثبت کنم که من توی شهریور 30 سالگیم هر چی نوشته بودم رو دور ریختم. اصلا کار ساده ای نبود! اصلا...
از تاثیرات سبک مینیماله شاید :)
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
هیچ فکر نمیکردم به این سرعت، مجبور بشم برای پروپوزالم خودمو به در و دیوار بکوبم و سراسیمه توی سایت ها، گردش علمی کنم و من هنوز نتونستم موضوعی رو برای پایان نامه م انتخاب کنم ولی چیزی که متاسفانه آرومم
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
با دوستی که همیشه باهاش راجع به کتاب و کتابخون,ی حرف میزدم، رفته بودیم باغ کتاب.
بهم گفت: تو همه کتابای کتابخونه ت رو خوندی؟
گفتم : معلومه که نه! معلومه که سرعت خرید کتابم از سرعت خوندنم خیلی بیشتره!
گفت: پس تو هم کتابخون نیستی,!
بدجور خجالتم داد! من از کتابای توی کتابخونه عذر میخوام 
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش
چه زود نقطه گذاشتی آخر خط زندگیت علی...
برچسب:
نویسنده: یگانه پارسامنش